وچیز های آموزده
این مطالب در ادامه ی مطلب هستند
نوشته شده توسط پوریا در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 16:45 موضوع | لینک ثابت
زیر بارون، به اون چه که گذشته خوب فکر کردم...
زیر بارون، از اینکه چه قدر به مرگ نزدیک شدم، بغض کردم...
زیر بارون، صدای قلبم رُ گوش کردم..
زیر بارون، با صدای بلند اسمت رُ فریاد کردم...
زیر بارون، فهمیدم که تا حالا چه قدر اشتباه، زندگی کردم...
زیر بارون، با شنیدن طنین گیتار پسرک، خدا رُ طلب کردم...
زیر بارون، جای خالی بوسۀ گرمت رُ با تموم وجود، حس کردم...
زیر بارون،اشک های لحظۀ خداحافظی رُ تو ذهنم، تداعی کردم...
زیر بارون، این دنیای بی وفا رُ تا دلت بخواد، نفرین کردم...
زیر بارون، از عشقی که تو قلبم حک کردی، یادی کردم...
زیر بارون، به پشت سرم نگاه کردم و۱۸ سال زندگی رُ باور کردم...
نوشته شده توسط پوریا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک
عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي
است.
********************************************************
همه میگن آدم باید برای رسیدن به عشق از تموم دنیا بگذره .....ولی تو که تمومه دنیای منی چطوری ازت
بگذرم؟؟؟
************************************************************************
ميگن شمشير تيز همه چيز رو دوتا ميکنه. بنازم شمشير عشق رو که 2 تا رو يکي ميکنه
نوشته شده توسط پوریا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 14:12 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن عکس ها روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

نوشته شده توسط پوریا در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت
هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست
عرش خود را حق نموده فرش راهت مادرم
هستي و خلقت فداي يك نگاهت مادرم
تو همه بود و نبود و تار و پودي نازنين
من بميرم تا نبينم اشك و آهت مادرم
مهر او مهر داورم باشد
دست او سايه سرم باشد
جان من را اگر پذيرد او
هديه روز مادرم باشد
مادر ای تمام هستی
تو همه زندگی هستی
تو همه نور اميدم
تو شب سياه و پستی
مادر ای چراغ خونه
كيه قدرت رو بدونه
كيه كه به جز تو مادر
پای بچه هاش می مونه
مادر ای كه نور عشق توی چشاته
هميشه كلی محبت تو صداته
بيخودی خدا نگفته
كه بهشت زير پاهاته
عصاره همه مهرباني ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند. شكسپير
مادر والاترين شاعر،چيره دست ترين نقاش،تردست ترين آهنگساز و ماهر ترين پيكرتراش است. اوشو
هيچ نغمه اي روح پرور تر و د لنشين تر از كلمه مادر وجود ندارد. جبران خليل جبران
هيچ گلي عطر و رنگ و زيبايي مادر را ندارد. ارنست همينگوي
براي من مادرم با شكوه ترين زني است كه ديده ام. چارلي چاپلين
يك بوسه مادرم مرا نقاش كرد. رافائل
آنگاه كه فرشتگان در آسمانها سر در گوش يكديگر نهاده و نغمه هاي پر شور عشق را سر مي دهند،هرگز نمي توانند كلمه اي آسماني تر از كلمه مادر بيابند. ادگار آلن پو
مادر آسمانی
توئی مادر مثل جونم
ای هميشه مهربونم
تویی اون ستاره ای که
می تابی تو آسمونم
وقتی نگاهم می کنی
بهارو آغاز می کنم
وقتی صدای پات مياد
دوباره پرواز ميکنم
حالا ديگه نوبت توست
سر روی شونم بذاری
تکيه کنی به دست من
منت به جونم بذاری
شکوفه سفيد تو
قد کشيده مثل يک سرو
مادر ميخوام سايه کنم
که تن به سايم بذاری
ولی افسوس...

مرا ببخش مادر
در خاطر دل من
چون باغ گل شكفتی
هر شب كنار مهد م
بنشستی و نخفتی
من هر چه با تو كردم
آن را به دل نهفتی
درد درون خود را
جز من به كس نگفتی
بردی ز ياد آنرا
دشنام اگر شنفتی
گر خشم با تو كردم
پاسخ مرا نگفتی
رفتی هزار افسوس
در زير خاك خفتی
من را ببخش مادر
من را ببخش مادر
نباشد اگر سايه ات بر سرم
بگو مادرا بر که رو آورم
ره زندگی از تو آموختم
نباشد کسی غير از تو رهبرم
زعطر دلاویز مهرت هنوز
دهد بوی گل بالش و بسترم
کنم کی فراموش مهر تو را
که تنها تو بودی بهين باورم
به مهر و به قهر و به صلح وستيز
تو پروردیم،گر که بار آورم
مرا تا تو باشی نظرگاه عشق
نباشد نظر جانب ديگرم
تو را مهر،آئين و کيش من است
مسلمان بخوانند يا کافرم
گرفته زتو طبع من بار شعر
نشانش همين شعر جان پرورم
شود زندگی تلخ در کام من
نباشی تو روزی اگر در برم
نباشد اگر سايه ات بر سرم
بگو مادرم بر که رو آورم
مهر و محبت مادری تقدير و سرنوشت نيک بشر است و اثرات آن دائمی و عمومی است.
یاد ایامی که مادر داشتیم
افسری زیبنده بر سر داشتیم
زندگی با او مرا افسانه بود
روشنی بخش دلم در خانه بود
او چه خورشیدی فروزان در میان
خانه ما از وجودش آسمان
من جوان بودم جوانی نا شکیب
مادرم از لطف و مهرم بی نصیب
عشق و حال و سوز و دردی داشتم
قلب گرم و رنگ زردی داشتم
مادرم بیچاره محنت ها کشید
این زن دلداده حسرت ها کشید
لذتی از این پسر هرگز ندید
جانش از آزار من بر لب رسید
روز آخر روز رنج ودرد بود
مادرم افسرده و دلسرد بود
سوز و تب در بستر مرگش کشاند
زاشک ماتم دیده ام گوهر فشاند
دیگر او زین درد جانفرسا نرست
تا که پیوند دل از دنیا گسست
مادرم آن ناشکیب شام مهر
روزگارش خاک پوشانید چهر
جام جانش از تعب لبریز شد
در بهاران بود،کش پائیز بود
برگ زردی شد سبک خیز و روانی
با نسیمی پر کشید از بوستان
مادرم از زندگی خیری ندید
خفته تابوت تن،از غم رهید
مرغ ما از آشیانه پر کشید
لانه ما را رها کرد و پرید
ای دریغا مادرم از دست رفت
نیست بادا پیکرم تا هست،رفت
گرچه اکنون آن پسر مردی شدست
رنج دیرین تازه اش دردی شدست
نوشته شده توسط پوریا در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 14:56 موضوع | لینک ثابت
آری عشق زیباست،دوست داشتن زیباست،
می نویسم از عشق،از دوست داشتن،
آری او زیباست،او دوست داشتنی است،
می نویسم از او،
آری او یعنی عشق،او یعنی دوست داشتن،
می نویسم از او...می نویسم می نویسم....!
دارمش دوست،دارمش دوست،
مهرم از اوست،جانم از اوست،
می نویسم تا بداند،
هر چه هستم،هر که هستم،
من به عشقش زنده هستم...
می نویسم از عشق،
می نویسم از او...

گل من! بيا، گل من!بيا، كه ز دوريت گله ها كنم
همه جان من به فداي تو ،نفسي بيا كه صفا كنم
تو اگر به من نظري كني،به سراي من گذري كني
نظري به چشم تري كني،به تو لحظه لحظه دعا كنم
منم و اميد بشارتي ،كه ببينم از تو اشارتي
به كرشمه اي ،به عبارتي،همه جان خسته دوا كنم
تو شبي به خلوت من بيا، به شبان غربت من بيا
به هواي صحبت من بيا،كه زدوريت گله ها كنم
به كمال تو،به جلال تو ،به خرام همچو غزال تو
همه شب منم به خيال تو،دل خسته ناله سرا كنم
تو ز هر ستاره نشانه يي،تو چراغ شمع شبانه يي
تو نكوترين زمانه اي ،به بر تو كي من و ما كنم؟
تو فرشته ،روح مصوري ،چو گل بنفشه معطري
تو حديث قند مكرري ،ز تو كار خود به نوا كنم
تو به جان من چو شراره اي ،تو سپيده اي ،تو ستاره اي
تو پيام عمر دوباره يي، منم و سري كه فدا كنم
تو مرا نسيم عنايتي،كه زدلبري به نهايتي
چه بگويمت كه چه آيتي ،نبود زبان كه ثنا كنم
تو نداني اي مه گلشني،كه شبم بود ،شب ديدني
به اميد لحظه روشني ،نگهي به سوي سها كنم
تو بهار من ،تو صفاي من،تو نشان لطف خداي من
كه تو را رسانده براي من،به چه واژه شكر خدا كنم؟

نوشته شده توسط پوریا در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 14:32 موضوع | لینک ثابت
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
نوشته شده توسط پوریا در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 20:21 موضوع | لینک ثابت
من ميگم
من میگم
من میگم
من میگم
من میگم
من میگم
من میگم
من میگم
من میگم
من میگم
من ميگم

نوشته شده توسط پوریا در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 20:21 موضوع | لینک ثابت
|
از ميان 9 شكل زير ، تصوير مورد علاقه خود را انتخاب كنيد . توجه داشته باشيد كه رنگ و شكل ، هر دو براي شما خوشايند باشند . سپس توضيح مربوط به هر شكل را بخوانيد و ببينيد چه شخصيتي داريد. | |
نوشته شده توسط پوریا در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 18:3 موضوع | لینک ثابت
|
پیش بین وضع هوای شهرهای ایران |
نوشته شده توسط پوریا در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 17:56 موضوع | لینک ثابت
کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء ميكنند انسانهاي منطقي هستند
كساني كه بر عكس عقربههاي ساعت امضاء ميكنند دير منطق را قبول ميكنند و بيشتر غير منطقي هستند
كساني كه از خطوط عمودي استفاده ميكنند لجاجت و پافشاري در امور دارند
كساني كه از خطوط افقي استفاده ميكنند انسانهاي منظّم هستند
كساني ك با فشار امضاء ميكنند در كودكي سختي كشيدهاند
كساني كه پيچيده امضاء ميكنند شكّاك هستند
كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مينويسند خودشان را در فاميل برتر ميدانند
كساني كه در امضاي خود فاميل مينويسند داراي منزلت هستند
كساني كه اسمشان را مينويسند و روي اسمشان خط ميزنند شخصيت خود را نشناختهاند
كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء ميكنند ، كساني هستند كه ميخواهند به قله برسند
بي شک بيان مطالب افکار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد
نوشته شده توسط پوریا در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت
تو را براي تو دوست دارم و زندگي را براي نفس هاي تو
اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم 
اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم
و اي کاش سايه بودم تا نزديک ترين کس به تو مي شدم
آري اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم
نوشته شده توسط پوریا در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 15:5 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY